السيد الخوئي (مترجم: نجمى / هريسى)

414

البيان في تفسير القرآن (بيان در علوم و مسايل كلى قرآن) (وزارت ارشاد) (فارسى)

به آنان برساند تا پس از آن ، متعه از مصاديق زنا شناخته شود و از آن خوددارى گردد . شايد خود اين جريان دخالت مستقيم يا غير مستقيم در تحريم متعه داشته است زيرا انكار نمودن عمر ، عمل مرد شامى را ( با اين كه خود اين روايت مىرساند كه اين عمل در ميان مسلمانان شايع بوده است ) و رسيدن يك چنين خبر به گوش وى ( با اين كه معمولا چنين اخبار جزئى به گوش شخص اول كشور نمىرسد ) به روشنى نشان مىدهد كه لابد در اين جريان سرّى بوده است كه بر راويان اين خبر مخفى مانده يا خود آنان عمدا پرده‌پوشى نموده‌اند ، هر چه بوده ، خبرش به دست ما نرسيده است . علاوه بر اين كه اين روايات با روايت سلمة بن اكوع در تحريم متعه از نظر زمان و كيفيت تحريم ، معارض مىباشند و علاوه بر اشكالاتى كه به روايت سلمه متوجه است و ما قسمتى از آن‌ها را در صفحات پيش آورديم ، اشكال ديگرى هم در آن روايت وجود دارد و آن اين كه : روايت سلمه در گفتار طرفداران نسخ متعه ، صراحت ندارد بلكه در آن معنى ظهور هم ندارد زيرا احتمال مىرود كه كلمهء « نهى » در اين روايت به صيغهء مجهول بوده ( 1 ) - و منظور از اين نهى همان نهى عمر باشد كه بعد از پيامبر به وقوع پيوسته است ، يعنى رخصت ، در اول روايت مربوط به پيامبر و نهى هم در آخرش مربوط به عمر باشد و در اين صورت معناى روايت چنين خواهد بود كه پيامبر رخصت به متعه داده بود و عمر از آن ، منع و نهى نمود . خلاصه سخن اين كه با دليل مقبول و عقلايى ثابت نگرديده است كه رسول خدا ( ص ) از « متعه » نهى كند و از دلايل عدم نهى رسول خدا ( ص ) اين است كه عمر تحريم آن را به خودش نسبت داد و چنين گفت : « متعتان كانتا على عهد رسول اللّه و انا انهى عنهما و اعاقب عليهما » « 1 » در دوران رسول خدا ( ص ) دو متعه وجود داشت كه من از آن‌ها نهى نموده و بر انجام دادن آن‌ها مجازات خواهم نمود . اگر نهى از طرف رسول خدا ( ص ) واقعيت داشت ، عمر به جاى « انهى عنهما » مىگفت « نهى النبى عنهما » .

--> ( 1 ) اين همان روايت پنجم است كه در سلسله متعه گذشت ، ابو صالح كاتب ليث و طحاوى و ابن عساكر و صاحب كنز العمال در كتاب خود 8 / 293 - 294 اين روايت را آورده‌اند ولى ابن جرير و ابن عساكر به جاى « انا انهى عنهما » جمله « انا اضرب عليهما » نقل نموده‌اند .